قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

342

تاريخ الفي ( فارسى )

پسنديده بر زبان آورده به محاربهء اهل ضلالت اظهار رغبت نمودند . امير المؤمنين چون شنيد كه اربد فزارى كشته شده و قاتلش معيّن نيست ، فرمود كه خونبهاى او را از بيت المال به ورثهء او دادند . در اين اثنا احنف بن قيس « 1 » برخاست و گفت : يا امير المؤمنين ، اگر بنو سعد بن مناة بن تميم ترا در جنگ جمل يارى ندادند و همراهى نكردند ، امروز در هرجنگ كه خواهد بود همراهى مىنمايند و به تدارك مافات خدمتهاى شايسته به‌جا مىآرند . و موجب تخلّف ايشان از جنگ جمل آن بود كه در كار طلحه پاره‌اى به شكّ بودند . اين زمان در ضلالت معاويه هيچ شكّ و شبهه ندارند . اكنون جميع ايشان در بصره‌اند . اگر امير المؤمنين فرمايد و رخصت دهد به ايشان چيزى نويسم تا در آمدن تعجيل و مسارعت نموده در ملازمت باشند . و جماعتى از بنى تميم كه آنجا حاضر بودند در اين باب به اتّفاق مبالغه نموده از حضرت امير المؤمنين اجازه حاصل كردند . پس احنف بن قيس نامه‌اى نوشت به بنى عمّ و شيعه و اقربا و عشاير خويش بدين منوال : « امّا بعد ، بدانيد كه هيچ‌كس نماند از بنى تميم كه از قول و اشارهء مهتر و سرور خود بيرون رفته باشند ، مگر شما . مىدانيد كه هرچيز كه امروز داريد از ثمرات رأيهاى صواب من است و امنيّتى كه شما را از دشمن پديد آمده همه از نتايج انديشه‌هايى است كه در حقّ شما داشته‌ام . و چون ما را به كوفه اتّفاق وصول افتاد و اقربا و خويشان شما كه مقام آنجا دارند لطفها كردند و همه به نفس و مال مددها نمودند و ما را در سرايهاى خويش فرود آوردند و چندان الطاف فرمودند در حقّ ما كه گنجايش نوشتن ندارد ، و مردمان ما را از برادران و عزيزان خود عزيز [ تر ] داشتند . و عزيمت چنان دارند كه در ملازمت امير المؤمنين و امام المتقين ، اسد اللّه الغالب به شام روند و در مهمّى كه پيش دارد جانسپارى كنند ، بنابراين شما را اعلام كرديم و شمّه‌اى از احوال ايشان بازنموديم تا موافقت نماييد و جهد كنيد كه به تعجيل رسيد و اهمال جايز نداريد . و بدانيد كه بعضى از عطا حرمان است و برخى از يارى دادن خذلان . حرمان عطاى آن باشد كه اندك بود ، و حرمان نصرت آن بود كه به انتظار بود « 2 » و حقوق را جز به رضا قضا نتوان كرد . و بدانيد كه آن‌كس كه به وعده راضى شود و قانع گردد ، روز هيجا مضطرب باشد . و غرض از اين سخن آنكه به حمد اللّه و المنّة كه امير المؤمنين اقتدار تمام دارد و او را هيچ اضطراب نيست تا به هيچ نوع گرد وعده نگرديد و در آمدن به خدمت او مسارعت و

--> ( 1 ) . وى از بزرگان بصره و در بردبارى ضرب المثل بوده است ( وفات 72 ه . ق . ) ؛ - ابن خلّكان ، وفيات الأعيان ، ج 2 ، ص 186 . ( 2 ) . براى دريافتن معناى دقيق عبارت - پيشين .